کد خبر : 22169
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 21 مهر 1405 - 14:09

دانش آموز حرف دلش را به ماشین گفت؛ ما بزرگ‌ترها کجا بودیم؟/ یادداشت

دانش آموز حرف دلش را به ماشین گفت؛ ما بزرگ‌ترها کجا بودیم؟/ یادداشت
یاد روزگاری افتادم که سر سفره حرف می‌زدیم و در کوچه بازی می‌کردیم و غصه‌هایمان را به آغوش مادربزرگ و گوش همسایه و دوست هم‌کوچه می‌سپردیم. امروز گویی یک قاب کوچک و مصنوعی جای بسیاری از آن صمیمیت و صفا را گرفته است و شاید همین‌جا باید ایستاد و پرسید ما کجا بودیم؟؟
حالت شنیدن خبر:
شنیدار — نسخه صوتی این خبر را بشنوید آماده پخش
00:00 00:45
دانلود صوت

چند روز پیش در میان همهمهٔ کلاس یکی از شاگردانم جمله‌ای گفت که تا امروز از ذهنم بیرون نرفته است: «خانم، وقتی دلم می‌گیرد با چت‌جی‌پی‌تی حرف می‌زنم؛ حرف‌هایش آرامم می‌کند.» آن لحظه ندانستم این برنامه چیست و چگونه کار می‌کند و تنها دانستم که دلم آشفته شد. با خودم اندیشیدم آیا کودکان ما به ما اعتماد ندارند یا ما بزرگ‌ترها چنان در گرداب روزمرگی گرفتاریم که کسی برای شنیدن دردِ دل‌هایشان نمانده است.

 

آن‌جا که نجوای مهر خاموش شد و قابِ سرد، مهمانِ دلِ کودکان گشت

 

یاد روزگاری افتادم که سر سفره حرف می‌زدیم و در کوچه بازی می‌کردیم و غصه‌هایمان را به آغوش مادربزرگ و گوش همسایه و دوست هم‌کوچه می‌سپردیم. امروز گویی یک قاب کوچک و مصنوعی جای بسیاری از آن صمیمیت و صفا را گرفته است و شاید همین‌جا باید ایستاد و پرسید ما کجا بودیم.

 

آن ماشین چه دارد که ما نداریم؟ پاسخ یک کلمه است و آن وقت است. آن برنامه همیشه حاضر است و خسته نمی‌شود و «بعداً» نمی‌گوید و قضاوت نمی‌کند. مادرِ عزیز من نمی‌گویم شما کم گذاشته‌اید و می‌دانم چه‌قدر می‌دوید. فقط می‌گویم کودکتان شاید همین لحظه چشم‌به‌راهِ یک تعریف کن است.

اما از یک مربی بشنوید که هوش مصنوعی با پیش‌بینی کلمات جمله می‌سازد؛ یعنی می‌نویسد و حس نمی‌کند. نه کودک را می‌شناسد و نه فردا از او احوال می‌پرسد و نه دست بر شانه‌اش می‌گذارد و گاه اشتباه هم می‌کند. آرامشی که می‌بخشد تسکین است و تسکین جای آغوش را نمی‌گیرد.

سخنی با شاگردان عزیزم

 

دانش‌آموزان عزیز پیش از آنکه سراغ هر برنامه‌ای بروید نخست احساستان را نام ببرید و با خود بگویید دلگیرم یا می‌ترسم یا عصبانی‌ام یا تنها هستم زیرا احساسی که نام پیدا کند سبک‌تر می‌شود. سپس یک انسان مورد اعتماد را انتخاب کنید که مادر یا پدر یا مربی یا دوستی صمیمی باشد و اگر گفتنش سخت است حرفتان را بنویسید و نوشته را به او بدهید یا فقط بگویید می‌شود چند دقیقه با شما صحبت کنم. اگر هم از برنامه‌های هوشمند استفاده می‌کنید به یاد داشته باشید که آن‌ها ابزارند و نه دوست و نه مشاور، پس هر حرفشان را درست نپندارید و نام و نشانی و مدرسه و عکس خود را در اختیارشان نگذارید و حرف‌های مهم را حتماً با یک انسان در میان بگذارید. و اگر غصه‌تان سنگین بود و چند روز ادامه یافت همان روز به یک بزرگ‌تر مورد اعتماد بگویید و منتظر نمانید.

آغوشی که باید بازگشود؛ نجوایی از دلِ یک مربی

 

مادران مهربان برای بازگرداندن اعتماد کودک کافی است هر روز ده دقیقه را در زمانی ثابت مثلاً کنار سفره یا پیش از خواب بی‌گوشی و بی‌عجله به او اختصاص دهید. به‌جای پرسیدن «چرا ناراحتی» بگویید «امروز دلت چه می‌گفت؟» و وقتی لب به سخن گشود پیش از هر راه‌حلی احساسش را بپذیرید و بگویید می‌فهمم که ناراحتی. از نصیحت و قضاوت زودهنگام بپرهیزید چرا که کودکی که یک بار سرزنش شود دفعهٔ بعد سکوت می‌کند. دربارهٔ هوش مصنوعی هم کنجکاوانه و بی‌بازجویی بپرسید که چه می‌پرسد و چه پاسخی می‌گیرد تا احساس نکند کارش پنهانی یا ممنوع است. اگر پاسخی نشنیدید دلسرد نشوید زیرا اعتماد یک‌شبه بازنمی‌گردد و هر شب پرسیدن آجری است بر دیوارِ نزدیکی.

آن شاگرد بی‌آنکه بداند درسی بزرگ به من آموخت که کودکان حرف دارند و تنها گوشی می‌خواهند که بشنود و اگر ما آن گوش نباشیم جایی دیگر پیدا خواهند کرد. پس امشب پیش از هر درس و برنامه‌ای یک پرسش: «امروز دلت چه می‌گفت؟»

 

مریم شعبانی

نویسنده و فعال فرهنگی و رسانه‌ای

 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 2 در انتظار بررسی : 2 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.