مسیر ایثار و پایداری از ساحل اروند تا اردوگاههای عراق /غواصان نجات یافته از عملیات کربلای ۴ از روزهای تلخ اسارت گفتند

عملیات کربلای ۴ در دی ماه ۱۳۶۵ در محور ابوحصیب در جنوب عراق و با هدف آماده سازی فتح بصره آغاز شد این عملیات به دلایل نامعلوم لو رفت و عدهای از غواصان که از لو رفتن این عملیات مطلع نبودند همچنان در بستر رودخانه به راه خود برای ورود به خاک عراق ادامه دادند
عملیات کربلای ۴ در دی ماه ۱۳۶۵ در محور ابوحصیب در جنوب عراق و با هدف آماده سازی فتح بصره آغاز شد این عملیات به دلایل نامعلوم لو رفت و عدهای از غواصان که از لو رفتن این عملیات مطلع نبودند همچنان در بستر رودخانه به راه خود برای ورود به خاک عراق ادامه دادند
این غواصان خط شکن که تعداد زیادی از آنها به شهادت رسیده و تعدادی نیز به اسارت دشمن درآمدند جلوههایی از شجاعت و ایثار را رقم زدند که شنیدن این خاطرات و توصیف موقعیتی که در آن قرار داشتند در شنونده احساس غرور ایجاد میکند
که حب وطن در یک رزمنده چطور میتواند از او انسانی بسازد که حاضر است جان خود را برای اعتلای میهن و جلوگیری از تجاوز دشمن فدا کند
سه تن از این عزیزان به نامهای حاج حمزه صابریفر ،عزیزالله فرجی زاده و مصطفی کردی که در قاب دوربین اسارت
با دستهای بسته تصویری از آنها بعنوان رزمنده اسیرمخابره شد ، همشهریان ما در قزوین هستند که بعد از تحمل رنج و سختی اسارت ، سرفرازانه به وطن بازگشتند و به دعوت بسیج رسانه استان مهمان جمعی از خبرنگاران بودند. که خاطرات خود را بازگو کنند
هر چند قلم قاصر از بیان این حجم از تجربه های میدانی این عزیزان این است.
حاج حمزه صابریفر که بزرگتر از بقیه است در توصیف این خاطرات گفت: بدون آنکه بدانیم عملیات لو رفته با لباس غواصی در میانه اروندرود به سمت خط ساحلی دشمن در حرکت بودیم که سید علی حسینی مسئول اطلاعات عملیات به ما گفت که این عملیات لو رفته و باید برگردیم
برای ما که بیش از نیمی از راه را برای رسیدن به ساحل دشمن طی کرده بودیم
این خبر تلخ و سخت بود آتش دشمن مدام بر موقعیت ما فرو میریخت و این نشان از شناسایی ما داشت .
بسیاری از رزمندگان شهید و مجروح شده بودند هر چه بود با مشقت و بدنهایی مجروح خود را به جانپناهی در ساحل عراقیها رساندیم
بدون اینکه بدانیم در تیررس دشمن و شناسایی آنهاهستیم ..
انتظار ما برای نیروهای آبی خاکی به یاس مبدل شده بود
خلاصه اسیر شدیم ،
در حین اسارت و سوار بر خودروی عراقی با چشمان اشکبار آرزو میکردم که ای کاش خمپاره و یا آرپی جی ایرانی ها به خودرو بخورد و همگی شهید شویم …
پذیرش اسارات برایم دشوار بود ..
حاج حمزه که اکنون گرد پیری بر سرو رویش نشسته روزهای تلخ اسارت را با آهی سرد و بغضی سنگین روایت میکند و گاهی اشک در چشمانش حلقه می زند از توهین و تحقیر در گرداندن اسرای ایرانی در بصره تا پرتاب آب دهان و چوب و سنگ به سرو صورت اسرا ..
پیرمرد همه این مصائب را به واقعه کربلا پیوند میزند و افتخار میکند که ذره ای از مصیبت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را به وضوح درک کرده است
عزیزالله فرجی زاده دیگر آزاده سرافراز این محفل است که لب به سخن میگشاید تا از مصائب اسارت بگوید که هر روز اسارت از روز بعدش سخت بود فرجی زاده سخت ترین روزهای اسارت را با توصیف سیلی محکمی که از یک افسر مجروح عراقی خورده بود بیان میکند ولی در این حال می گوید بسیاری از اسیران زخمی هموطنمان که در شرایط سخت بدون رسیدگی به جراحات در جلوی چشمان ما شهید میشدند بسیار سخت و ناگوار بود
او میگفت در بین اسرا فردی به نام حسین کوه پیما اعزامی از کرمان بود که وقتی بعثی عراقی به او گفت انگشترت را بده و او امتناع کرد ، تهدید کرد که انگشتت را قطع میکنم
به ناگاه به یاد انگشتری اباعبدالله الحسین علیه السلام افتادم که ساربان وقتی نتوانسته بود انگشتر حضرت را بیرون بیاورد انگشت مبارک را بریده بود
فرجی زاده میگوید: عملیات کربلای ۴ و وقایع آن به اندازه ۸ سال دفاع مقدس درس و آموزه دارد که باید به خوبی تدوین شود .
سومین آزاده سرافراز این محفل خاطره گویی مصطفی کردی است ، همان جوان رعنا و جویای نام قاب ماندگار که اکنون مردی میان سال با خلق و خویی نیکو با خاطراتی تلخ و شیرین ، شنوندگان را برای شنیدن خاطرات بیشتر به وجد می آورد
مصطفی با یادی از سید علی حسینی یکی از شهیدان گرانقدر استان در این عملیات گفت : هر سه ما در زمان عملیات و بعد از اسارت در کنار هم بودیم و خانواده ام مرا به مش حمزه سپرده بودند
بعد از لو رفتن عملیات ، و عبور از اروند خود را به یک جانپناهدر ساحل عراقی رساندیم و تا صبح آنجا ماندیم با طلوع خورشید صدای عراقی ها به گوشمان خورد غافل از اینکه درست در پشت سنگر عراقی ها پناه گرفته ایم.
کردی با لهجه شیرین قزوینی از عبور حسین صباغ از مقابلش گفت که خود را تسلیم عراقی ها میکرد چون دیده شده بود .
مصطفی می گفت وضعیت من نسبت به بقیه دوستان با توجه به محصل بودنم در فهمیدن زبان عربی بهتر بود
وقتی نماز میخواندم افسر عراقی می گفت تو عربی بلدی!!
و نمی دانست که ما ایرانی ها نماز را عربی می خوانیم و این سطح از فقر سواد در بین افسران عراقی نوبر بود .
او سخت ترین خاطره دوران اسارت را شکنجه جعفر یوسفی و شلاق هایی که بر بدنش می زدند بیان می کند و می گوید :او را با پوست های آویزان از شدت شلاق رها کردند و من برای مداوای او چیزی پیدا نکردم که ناگهان زیر پایم و بین گل و لای اردوگاه جورایی را یافتم ، و آن را شستم تا مرهمی بر زخم های آن جوان باشم
باز گویی خاطرات این آزادگان سرافراز در بیان رشادت های ایرانیان در دفاع از میهن اسلامی می تواند خطی روشن برای نسل جوان ،دانش آموزان و نسلی که دفاع مقدس را درک نکرده و تشنه شنیدن این حقایق از زبان رزمندگان آن دوران هستند ،باشد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰