کد خبر : 22035
تاریخ انتشار : شنبه 18 مهر 1405 - 23:12

کودکی پشت صفحه ها جا مانده است؛کودک ما کِی زندگی می‌کند؟/ یادداشت

کودکی پشت صفحه ها جا مانده است؛کودک ما کِی زندگی می‌کند؟/ یادداشت
خانواده می‌تواند زمان‌های مشخصی را به استفاده از تلفن همراه اختصاص دهد و برای صرف غذا، انجام تکالیف، گفت‌وگوهای خانوادگی و پیش از خواب، زمان‌هایی بدون صفحه نمایش در نظر بگیرد. البته کاهش استفاده از فضای مجازی بهتر است تدریجی و همراه با جایگزین‌های جذاب باشد. نمی‌توان ساعت‌های طولانی را از فرزند گرفت، بی‌آنکه تجربه‌ای دلپذیر برای جایگزینی آن فراهم کرد
حالت شنیدن خبر:
شنیدار — نسخه صوتی این خبر را بشنوید آماده پخش
00:00 00:45
دانلود صوت

“از هفت صبح تا شش عصر در یوتیوب هستم”

شاید شنیدن این جمله از زبان یک بزرگسال، تنها نشانه عادتی نادرست باشد؛ اما وقتی یک دانش‌آموز چنین پاسخی می‌دهد، باید مکث کرد و پرسید: در فاصله این یازده ساعت، چه بر سر دنیای کودکی او آمده است؟ چند ساعت از این زمان صرف یادگیری و خلاقیت شده و چند ساعت آن به تماشای زندگی دیگران گذشته است؟ مهم‌تر از همه، آیا ما هنوز می‌دانیم فرزندانمان در دنیای مجازی به دنبال چه چیزی هستند؟

این جمله را در گفت‌وگو با یکی از دانش‌آموزان شنیدم و همان‌جا احساس کردم مسئله، فراتر از یک تلفن همراه یا یک پلتفرم اینترنتی است. ما با نسلی روبه‌رو هستیم که از نخستین سال‌های زندگی با فناوری آشنا شده و اینترنت را بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره خود می‌داند. نسلی که با یک صفحه کوچک می‌تواند درس بخواند، سرگرم شود، دوست پیدا کند، خبر ببیند و با جهان ارتباط بگیرد. بنابراین، قرار نیست فناوری را دشمن کودکان بدانیم؛ مسئله از جایی آغاز می‌شود که ابزار، جای زندگی را می‌گیرد و سرگرمی دیجیتال به اصلی‌ترین راه فرار از بی‌حوصلگی تبدیل می‌شود.

کودکی را نمی‌توان با محتوای آموزشی و سرگرمی‌های آماده تعریف کرد. دویدن در فضای باز، بازی با دوستان، ورق زدن کتاب، گفت‌وگو با خانواده، ساختن یک کاردستی، تجربه شکست‌های کوچک و حتی لحظاتی که کودک نمی‌داند با وقت آزادش چه کند، همگی در شکل‌گیری شخصیت او نقش دارند. ذهنی که پیوسته با محتوای آماده تغذیه می‌شود، فرصت کمتری برای کشف، خیال‌پردازی و آفرینش پیدا می‌کند. گاهی بی‌حوصلگی دشمن کودک نیست؛ فرصتی است تا تخیل او بیدار شود و راهی تازه برای تجربه کردن پیدا کند.

 

اما مسئله فقط تعداد ساعت‌های حضور در اینترنت نیست؛ محتوایی که کودک و نوجوان می‌بیند نیز اهمیت دارد. نوجوان امروز هر روز با تصاویری پرزرق‌وبرق از ظاهر، ثروت، موفقیت، تفریح و روابط دیگران روبه‌رو می‌شود؛ تصاویری که اغلب تنها بخش انتخاب‌شده و نمایش‌دادنی زندگی افراد را به تصویر می‌کشند. مقایسه زندگی واقعی خود با ویترین مجازی دیگران می‌تواند انتظاراتی غیرواقع‌بینانه ایجاد کند و احساس ناکافی بودن را در ذهن نوجوان تقویت کند. به این ترتیب، صفحه‌ای کوچک ممکن است آرام‌آرام به معیاری بزرگ برای قضاوت درباره خود و جهان تبدیل شود.

از سوی دیگر، دنیای آنلاین همیشه مرزهای روشن و قابل‌تشخیص دنیای واقعی را ندارد. نوجوان ممکن است با فردی ارتباط بگیرد که هیچ شناختی از هویت و نیت او ندارد و به دلیل نیاز طبیعی به دوستی، توجه و پذیرفته شدن، بیش از اندازه اعتماد کند. ازاین‌رو، آموزش حفظ حریم خصوصی یک توصیه فرعی نیست، بلکه ضرورتی جدی است. فرزند ما باید بداند چه اطلاعاتی را نباید منتشر کند، چرا نباید رمزهای شخصی و تصاویر خصوصی خود را در اختیار دیگران بگذارد و در مواجهه با ارتباطی آزاردهنده یا مشکوک چگونه از خود محافظت کند. مهم‌تر از همه، باید اطمینان داشته باشد که اگر در فضای مجازی با اتفاقی نگران‌کننده روبه‌رو شد، خانه امن‌ترین مکان برای گفت‌وگو و درخواست کمک است.

 

در چنین شرایطی، نقش والدین به “گرفتن گوشی” محدود نمی‌شود. تعیین قانون و مرز ضروری است، اما قانون بدون گفت‌وگو و همراهی، اغلب به تقابل و پنهان‌کاری می‌انجامد. خانواده می‌تواند زمان‌های مشخصی را به استفاده از تلفن همراه اختصاص دهد و برای صرف غذا، انجام تکالیف، گفت‌وگوهای خانوادگی و پیش از خواب، زمان‌هایی بدون صفحه نمایش در نظر بگیرد. البته کاهش استفاده از فضای مجازی بهتر است تدریجی و همراه با جایگزین‌های جذاب باشد. نمی‌توان ساعت‌های طولانی را از فرزند گرفت، بی‌آنکه تجربه‌ای دلپذیر برای جایگزینی آن فراهم کرد. ورزش، کتاب‌خوانی، هنر، بازی، گردش، دیدار با دوستان و حتی مشارکت در کارهای خانه می‌توانند بخشی از وقت آزاد را دوباره به زندگی واقعی بازگردانند.

گاهی تغییر یک پرسش ساده می‌تواند دریچه‌ای تازه به دنیای فرزندمان باز کند. به‌جای آنکه همیشه بپرسیم «چند ساعت گوشی دستت بود؟»، می‌توانیم بپرسیم: «امروز چه چیزی دیدی که ذهنت را درگیر کرد؟» یا «چرا این محتوا برایت جالب بود؟» چنین گفت‌وگوهایی به کودک و نوجوان کمک می‌کند درباره آنچه می‌بیند فکر کند، اعتبار محتوا را بسنجد و هر تصویر یا پیامی را بی‌چون‌وچرا نپذیرد. هدف از نظارت والدین، ایجاد رابطه‌ای مبتنی بر ترس و پنهان‌کاری نیست؛ هدف، پرورش انسانی است که بتواند حتی در غیاب پدر و مادر، آگاهانه انتخاب کند و مسئولیت انتخاب‌هایش را بپذیرد.

در این میان، نباید یک واقعیت ساده را فراموش کنیم: کودکان بیش از آنکه به توصیه‌های ما گوش کنند، رفتارمان را می‌بینند. اگر هنگام گفت‌وگو تلفن همراه را کنار نمی‌گذاریم، اگر سر سفره چشممان به صفحه نمایش است و اگر هر لحظه خالی را با گشت‌وگذار در گوشی پر می‌کنیم، انتظار رفتار متفاوت از فرزندانمان چندان منطقی نیست. تربیت رسانه‌ای از خانه آغاز می‌شود و نخستین الگوی آن، رفتار خود ماست.

مدرسه نیز می‌تواند در کنار خانواده، این مسیر را کامل کند. دانش‌آموز امروز تنها به آموزش درسی نیاز ندارد؛ او باید تشخیص خبر نادرست، شناخت محتوای تبلیغاتی، حفظ حریم خصوصی، مدیریت فشار همسالان و شیوه درخواست کمک در موقعیت‌های نامناسب را نیز بیاموزد.

 

سواد رسانه‌ای یعنی کودک به‌جای پذیرش بی‌چون‌وچرای هر آنچه می‌بیند، پرسیدن، بررسی کردن و سنجیدن را یاد بگیرد و پیش از باور یا بازنشر یک محتوا، درباره آن فکر کند.

شاید پرسش اصلی خانواده‌ها این نباشد که «چگونه گوشی را از دست فرزندمان بگیریم؟» بلکه باید بپرسیم: «چه چیزی در زندگی واقعی او کم‌رنگ شده که صفحه نمایش توانسته این‌همه جای آن را بگیرد؟» اگر در خانه فرصتی برای گفت‌وگو نباشد، اگر کودک احساس کند شنیده نمی‌شود و اگر تفریح، تحرک و دوستی‌های واقعی جایی در برنامه روزانه او نداشته باشند، نمی‌توان انتظار داشت تمام خلأهایش تنها با توصیه و محدودیت پر شود.

فناوری قرار نیست از زندگی ما حذف شود و شاید اساساً چنین انتظاری نه ممکن باشد و نه مطلوب. مسئله این است که هر ابزار، جایگاه درست خود را داشته باشد. تلفن همراه می‌تواند وسیله‌ای برای یادگیری باشد، شبکه‌های اجتماعی می‌توانند پنجره‌ای به جهان بگشایند و اینترنت می‌تواند فرصت‌های ارزشمندی فراهم کند؛ اما هیچ‌کدام نباید جای تجربه زیستن را بگیرند.

“از هفت صبح تا شش عصر در یوتیوب هستم”شاید در نگاه نخست جمله‌ای ساده باشد، اما برای خانواده‌ها پرسشی جدی به همراه دارد: وقتی فرزند ما ساعت‌ها زندگی دیگران را تماشا می‌کند، چه زمانی فرصت دارد زندگی خودش را بسازد؟

کودکی، فصلی تکرارنشدنی از زندگی است؛ فصلی که نمی‌توان آن را به آینده موکول کرد یا دوباره از نو ساخت. شاید پیش از آنکه بخواهیم صفحه نمایش را از دست فرزندمان بگیریم، باید چیزی مهم‌تر را به او بازگردانیم: وقت، توجه، گفت‌وگو، فرصت تجربه کردن و امکان کشف جهان با چشم‌های خودش. شاید آنچه فرزندانمان بیش از هر محدودیتی به آن نیاز دارند، حضور واقعی ما در زندگی‌شان باشد؛ حضوری که به آن‌ها یادآوری کند زندگی، بسیار فراتر از آن چیزی است که روی صفحه نمایش دیده می‌شود.

 

مریم شعبانی نویسنده و فعال فرهنگی ـ رسانه‌ای

 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 2 در انتظار بررسی : 2 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.